تبلیغات
عاشقانه ها
 
درباره وبلاگ


به نام نامی عاشقانه ها
با سلام به همه ی دوستان عزیز تر از جانم
امیدوارم حالتون خوب باشه و روزگار به کام
در این وبلاگ میتونید دلنوشته های
این بنده ی حقیر رو ببینید
البته بیشتر به نثر مینویسم تا شعر
ولی خوب در انواع موج نو سپید و گاها کلاسیک
هم نوشته هایی دارم
دوستان این وبلاگ گاه به گاه به روز میشه
و منتظر حضور گرم شماست
امید دارم منو با نظرات صادقانه خودتون
به نوشتن دلگرم کنید
کارشناسی حسابداری هستم
و چون به زبان انگلیسی تسلط دارم
گاها به زبان انگلیسی هم شعر میگم
سبز باشید...

دلا ای دل بگو تا کی مرا با خود نظر کردن
دلا ای دل بگو تا کی مرا از عشق گذر کردن

مدیر وبلاگ : حمید زارعی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کد متحرک کردن عنوان وب

دریافت کد موزیک آنلاین

عاشقانه ها
زمان بی تو چه دیر به پهنای سرد انتظار می پیوندد بارالها یا زمان را بر من به اتمام رسان یا انتظار را...





از فراسوی جان  تانغمه سرای  جنون

دریغا سخن   خلوت سرای آشنایی را...

مینویسم تا بدانی           حصار تلخ غریبی را

در هراس آسودگی ها     در کمین آوارگی ها

در پی هق هق شبها    بر سر مزار نامها

ای بهار حسرت و آه    ای تو که رفتی از اینجا

گو مبارک باشد این فصل    تازگی را عاشقی را(طعنه)

شعر من پیروز شد اینبار     حس تو پیوسته بیمار

تا قیامت جاوید باشد    طعم آن نگاه جاندار

لاله ام غرق عطش شد   پیوند ما آغاز غم شد

اشک من دریای خون گشت    عشق من خود جنون شد

آن بینهایت راهی ندارد    مسلخ ما سویی ندارد

گویی گمشده ام در آستانم    فردای ما نوری ندارد...

"  هر لحظه تو را خواهم ستود با اشک شوق وصل یار 

ای کاش پاکبازان ره عشق را جای آرمیدن باشی."

نویسنده :حمید زارعی

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 فروردین 1393 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()

 

آه!

ای سرور گمشده ام در اوج مردگی ها

من تو را به بهاران قول داده بودم..

و در همهمه نور های بی انتها

نقش نیک تو را بر آستانه جانم حک کرده ام

لیکن در سوگ تو خاموش مانده ام از عدول آشنایی...

آه!

نمی دانم..

شاید تو مرا باخته ای و خود نمیدانی./

نویسنده : حمید زارعی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 فروردین 1393 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()

آسوده شبی در پیچش ایام گهربار و ستبر

خفته در آغوش رویاها    اما هوشیار

خواب دیدم خواب می بینم

 

  در سایه اوهام خیال هایی همسفر باد می بینم

و آشیانه لاله های خوش رنگ  را سازو برگ راه

یا که قدعی سرشار ازا شک و شراب  را

 در ورای خودستایی ها نهان

بار  هاخواب دیدم تو را

و باران دامان گیر اشکهایم را بی تاب  سرپناه

 

گاه نفسم از این همه بد  می گیرد

آنگونه که  گریه ام بیصدا می میرد

گویی با آشیانه غم عهد اخوت دارم

نیستی و  غروب لحظه هایم بی تو  مات است

آه ای شبنم تنهایی تو شاهد باش

در این ورطه عاشقی سوزناک است

 

گرچه همواره  آسمان دلم ابری است

  لیکن  بادبان صبر م در پناه یاد تو برپاست

و عمریست زاهد کوی محبت به توام

نمی دانم چرا تو معنای ستایش را ندانستی


حال در این روزگار پر ایهام

بایستی سکوت خنده هایم را  آغاز دوباره ها  بخوانم 

و در سنای  تشویش  عاشقانه ها 

تابش فصل پژمرده بینوایان  را  معراج غم بدانم

 

" عشق آن است که بر خوانگاه خواب های سیال جاری باشد

لیکن  در دنیای بیداری عشق را بایستی  در تپش نان دید..."


نویسنده:حمید زارعی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 مهر 1392 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()


دلم از بهر مروارید خیال خام دارد در پیش

دلم دریای طوفان است

 شب باران دارد در پیش

دلم از بهر لبخندی هزار رویا دارد در پیش

دلم ساز و کمان دارد

نسیم ناب دارد در پیش

دلم از بهر دلدارش هزار سودا دارد در پیش

دلم زلال احساس است

طنین یار دارد در پیش

دلم از بهر سوز خویش همی آواز دارد در پیش

دلم درگیر  دلتنگی است

شوق دیدار دارد در پیش

دلا ای دل بگو از عشق

همان زیبای خوش حاصل

دلا ای دل بگو از یار

همان که دادمان بر باد

دلم در اوج احساسش

هزاران راز دارد در خویش

دلم از بهر این جانان

سکوت و آه دارد در پیش

درهجوم موزون فاصله ها "او"

تجلی گوهر یاس  را در ادراک  مرگ  تماشامیکرد"

نویسنده:حمید زارعی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 مهر 1392 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()

"او " زندگی را در رنگ   برگ معنا می کرد

یا خواب را در رویای اندوه تماشا می کرد

نرم نرمک گل را با بوستان  آشنا می کرد

رو می بست و از کمین غم گذر می کرد

در سرای عاشقی مدام مدهوش یک نگاه

دلش را در دبستان  غصه ها پیدا می کرد...

نویسنده:حمید زارعی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 مهر 1392 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()

Far away…(free verse)

دور افتاده...(شعر آزاد)

I peered so far away

دور دست ها را نگریستم

 As I found your beauty out of display

همین که نگاره ات را نیافتم

(زیبائیت را بدور از نمایش یافتم)

Since you are far away

از آن هنگام که در دور دست ها هستی

The scarce of bliss

نبود خوشبختی

Dare me to hear the sign of shame

جرات شنیدن ندای سرزنش را به من می دهد

Ti's sorrow you left here…

این است سوگی که اینجا رها کردی...

Since you are far away

از لحظه ای که دور افتاده ای

I just embrace the pain

 in the lack of faith

 من فقط درد را بی ایمان در آغوش گرفته ام

Ti's sorrow you left here…

این است سوگی که اینجا رها کردی...

As I found your name out of portray

همین که نامت را دور از تصور(کردن) یافتم

silence has been roaring here forever    

سکوت آهسته و پیوسته در اینجا غرش می کند

And darkness smiling doubtless as well

و به همین منوال تاریکی بی  تردید در اینجا می خندد

 All in all force me to feel gloomy

تمام این ها مرا بر آن می دارد که افسرده باشم

To be heavyhearted

و دلتنگ

Ti's sorrow you left here…

این است سوگی که اینجا رها کردی...

Implore you gently in my eyes

 مهربانانه با چشمانم از تو می خواهم

Falling you back into my heart

که بازگردی و قلبم را تسخیر کنی

Dedicated to: …

تقدیم به : ...

HamidZarei


 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 22 مرداد 1392 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()

shining eyes…(free verse)

چشمان درخشان...(شعر آزاد)

Distinctly I remember I was about to meet her

آشکارا به خاطر دارم که دیداری با او داشتم

As long as we made a promise to share the life

همین که عهدی بستیم تا زندگی را قسمت کنیم

 She stated eagerly:I bring together my true love

او مشتاقانه گفت :  من  عشق حقیقی ام را آورده ام

No longer said I :

بی درنگ   گفتم:

   you have my whole rare and radiant wealth to call

تو نیز همه ثروت بی نظیر و تابنده مرا  در اختیار داری

Your dreaming eyes…

چشمان رویائیت را...

Much better to know

بهتر است بدانی

 I have your brighten eyes as mine  

من چشمان درخشانت را از آن خود می دانم

Just keep open your eyes to adore

کافیست  چشمانت را باز نگهداری تا به آنها عشق بورزم

Just keep close your lips to kiss…

کافیست  لبهایت را نزدیک بیاوری تا ببوسم...


Written by :Hamid Zarei

نویسنده:حمید زارعی

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 18 مرداد 1392 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()

U R Mine

تو از آن منی/

(rhythmical)

(ریتمیکال)

 Love you my sight

تو را دوست دارم دیده  ی من/

Want you my light

تو را  میخواهم  روشنایی من/

Passing my whole life

با گذشت تمام عمرم/

Find you in my heart

تو را در قلبم یافتم/

In my all bedroom

در همه اتاق خوابم/

No pics are mine

هیچ عکسی از خودم ندارم(همه عکسها از تو است)/

Long years of my life

پس از سالیان دراز از زندگیم/

Touch you all in my free mind

تو را در ذهن رهایم لمس کردم/

As I feel you In my dream

همین که تو را در رویایم حس کردم/

Call my wishes Tobe nothing

آرزو هایم را نادیده گرفتم(آرزو هایم را پوچ خواندم)/

When you smile upon on me

هنگامی که تو به من می خندی/

I am heartful of your loyalty

من از وفاداری تو پر از احساس میشوم/

So care you as my eyes baby

پس تو را نظیر چشم هایم مواظبت می کنم عزیزم/

And Love you just as mine baby

و تو را فقط از آن خودم میدانم و دوستت دارم عزیزم/

WrittenBy: HamidZarei

نویسنده:حمید زارعی

  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 تیر 1392 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()

زندگی یعنی  نوشتن از تو  در  اوج وصال

یعنی  یک رویای زیبا  بر لب دریای خیال

باور نگاهی پاک دربطن سکوت شاعرانه ها

عادت دلتنگ شدن میان امواج فاصله ها

زندگی یعنی

حسرت یک  چای داغ درلحظات سرد زمستانی

داشتن یک دوست ناب در سراب پرت تنهایی

حسرت دوست داشتن  آنکه شایسته خوبی ها ست

یا همان طلوع عشق در آشیانه ی قلب ماست

" زندگی یعنی من بودن و تو در پناه دستان خدا..."

نویسنده:حمید زارعی

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 تیر 1392 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()

بعد فاصله ها را که در خودمی نگرم

حجم اندوه در نگاهم تکرار می شود

من درسایبان تنهایی

 وسعت خاطره ها را  لمس کرده ام

و نه از کرانه های  ساحل محبت

من  از مجاورت نسیم

شوق پرواز به آسمان ها را جاری ساخته ام

و نه از کتیبه کهن وار عبادت

و همانگونه که زمان را

در هیاهوی گلپونه ها مبهوت  دیوار ها دیدم

هوس را در ساحل بندگی به دار آویختم

وآن هنگام که ترنم شبهای خزان را

در بستر عریان نیایش رها کردند

دلم تشنه باریدن نورهراسان وبیداربود

تا تجلی شکوه لحظه ها

و تا همان لبخند پر مهر خدا...

"نویسنده:حمید زارعی" 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()


ای  همه تبسم ناز بهار

من دلم با تپش  نرم نگاه تو وضو می گیرد

از بلندای نسیم

تا نهال سر سبز جاودانه ها

سال ها پاکبازی را جوانه زدم

از دیار نیک خوبان

تا عمق وجود سبزینه ها

روح آسمان را تلاوت کرده ام

در پی بهار و رنگینه ها

غرق در رنج و عذاب

واژه ای نیست که آرامم کند

جمله ای نیست که دلداری دهد

خنده ای نیست که شادابم کند

در این سرای گذرا

بعد مسافت اندیشه ام را در گستره ی ادراک خاموشی بیدار می کند

ودگر بار در حجم انبوه خاطره ها

مرا به پایانی دوباره رهنمون می شود.

نویسنده:حمید زارعی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 فروردین 1392 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()

"وعاشق یگانه یاوری است که در عمق بی کسی

اوج احساس را با قلب خویش دریابد

همان شبگرد بلند پروازکه در نهایت  دلتنگی

خدا را با روح تن می خواند

و چه زیباست آن لحظه که با نور وجود خویش

لمس می کند آن بیکران را معشوق جان را 

وتا همیشه با عشق می خواند

تو از آن منی و ما از آن رویا"

نویسنده:حمید زارعی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 3 فروردین 1392 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()

ما همه هیچ و هیچ همه ما

از تارک دنیا بهره ی ما رویا چرا؟!

نویسنده:حمید زارعی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 اسفند 1391 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()

قایقی آماده دارم...

روزگاریست در پس اندیشه  خیال قایقی آماده دارم

شوق آن دارم  که با دور شدن از ساحل دامان گیر هوس ها

افکار موهوم لحظه ها را دور سازم از بادبان ذهن آشفته ام 

که به سادگی از بر آمیزش بادها به هر سو می رود

گویی آهنگ سفر دارم

گمان دارم که با رخ نمودن به دریاها

حس پر فراز بی همگان را ستایش کنم

عمریست لطافت عاشقانه ها را در ورای دریای شبان با یاد تو در آغوش می گیرم

و همه آرزویم اینست که در طوفان نفس گیر دریاها

اشک آسمان را بر تن بپوشم

تا که شاید مرهمی باشد بر این آه نمناک  دلتنگی ها

و امروز با سوزی برآمده از جان

همواره زمزمه خواهم کرد با رویاهای خویش

که ای خوب  دیروزی

 قایقی آماده دارم بر لب دریای خیال

که جای دو نفر را دارد ...

نویسنده:حمید زارعی

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 دی 1391 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()

تا همیشه...

خط در خط هم می خوانم

 تک تک دلنوشته هایت را

هر چه میگویی زیباست

و دگر بار لطافت خواندن را در من زنده می کند...

اینجا دستانم را در جویبار اشک و دلتنگی غسل می دهم

اینجا  گناه را سرابی بیش نمی دانم

آری هر چه می خوانم دلنشین است

لیک احساس تو در من موج تمنا را به سخره می گیرد

حس غریبی است

گویی حال نبوت دارم

نه از سوی خدا که از سوی دلم

هر چه می خوانم زیباست

تو از آن منی و مااز آن رویا

حتی دریا هم با ماست...

سینه ام پر از غم است

شرح حال من بد است

یک جمله مرا بس که بگویی دوستت دارم

یک لحظه مرا بس که بخوانی با تو می مانم تا همیشه...

نویسنده:حمید زارعی

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 دی 1391 :: نویسنده : حمید زارعی
نظرات ()


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5